خشونت خانگی واقعیتی آزار دهنده و غیر قابل انکار در دنیای امروز است، در جهانی که محیط خانه می باید پناهگاهی باشد تا ساکنانش در آن بیاسایند و خستگی ها و رنج های ناشی از دشواری های محیط بیرون خانه را به فراموشی بسپارند، متاسفانه برای بسیاری از مردم، خانه به جهنمی می ماند که آتش دشمنی، خشم، خشونت، کینه و انتقام در آن هر لحظه شعله ورتر می شود. خشونت های خانگی مخصوص جامعه یا طبقه خاصی نیست، بلکه اکنون همه کشورهای دنیا و طبقات اجتماعی مختلف با آن دست به گریبانند و تغییر و تحولات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هر روزه بر میزان آن افزوده است.

در تعریف خشونت خانگی می توان گفت: «خشونت خانگی خشونتی است که در محیط (حوزه) خصوصی خانواده اتفاق می افتد و بین افرادی رخ می دهد که به سبب صمیمیت، ارتباط خونی یا قانونی به یکدیگر پیوند خورده اند.» همچنین براساس تعریفی دیگر «خشونت خانگی، مراقبت از سایر اعضای خانواده با بکارگیری زور و انجام رفتارهایی است که از نظر جسمی، جنسی و روانی خشونت آمیز هستند.»

خشونت در خانه انواع و اقسام متعددی را شامل می شود و به اعتبار “نوع” و یا “شخص” قابل تقسیم بندی است. انواع خشونت خانگی بر اساس نوع خشونت، شامل خشونت جسمی، خشونت روانی، خشونت جنسی، خشونت بهداشتی، خشونت مالی و… می شود. خشونت خانگی بر اساس شخص نیز ممکن است در یکی از اشکال همسرآزاری، کودک آزاری، فرزندکشی، ضرب و جرح و یا قتل والدین، و خشونت فرزندان درباره یکدیگر ظهور و بروز پیدا کند.

از میان مواردی که در فوق به آن اشاره شد آنچه که بحث نوشتار حاضر را تشکیل می دهد، انواع کودک آزاری و بررسی علل و عوامل آن در محیط خانه می باشد. براساس آمار، در سال ۸۴، ۸۰۰۰ خشونت خانگی ثبت شده که ۱۰۰۰ مورد آن کودک آزاری بوده است. ۵۶ درصد از کودکان آزار دیده دختر و ۴۴ درصد پسر هستند. ۴۴ درصد از موارد کودک آزاری توسط پدران و ۱۲ درصد توسط مادران صورت می گیرد. بیش از ۷۸ درصد از موارد کودک آزاری به شکل جسمانی است. ۵ درصد از موارد آزارها، سوءاستفاده جنسی از کودکان است. عواملی مانند ناآگاهی والدین از رفتار درست با فرزندان، بیکاری، اعتیاد و مشکلات خانوادگی از مهمترین عوامل بروز و شیوع گسترده این معضل اجتماعی در ایران عنوان شده اند.

پرداختن به کودک آزاری و زمینه های بروز آن در قالب یک مشکل و آسیب اجتماعی می تواند در شناخت مشکل و علل بروز آن، و نیز ارایه راهکارهای لازم برای پیشگیری و مقابله با آن، بسیار موثر و راهگشا باشد. ضرورت بحث مزبور از آنجا ناشی می شود که به نظر می رسد امروزه کودکان در جایی که باید امن ترین مکان برای آنها باشد، بیش از هر جای دیگری در معرض خطر هستند و در حقیقت احتمال اینکه کودکان توسط اعضای خانواده مورد انواع آزارها قرار گیرند بسیار بیشتر از احتمال مواجهه آنها با خشونت در محیط بیرون است. از سوی دیگر، بخشی از منابع مادی و معنوی کشورهایی که به توسعه اقتصادی و اجتماعی مطلوب تری دست یافته اند، صرف توجه به مسایل کودکان و حمایت روانی و جسمی آنها شده است.

انواع خشونت خانگی علیه کودکان

حدود کودک آزاری در خانواده بسیار گسترده است؛ از محروم ساختن کودک از غذا، لباس، سرپناه و محبت والدین گرفته تا مواردی که در آن کودک از نظر جسمی توسط یک فرد بالغ آزار و بد رفتاری قرار می گیرد و آشکارا به صدمه دیدن و گاهاً مرگ کودک می انجامد. هرچند خشونت علیه کودک در خانواده طیف وسیعی از رفتارهای آسیب رسان را شامل می گردد، با اینحال تمامی این رفتارها حول چهار محور آزارهای جسمی، آزارهای جنسی، غفلت، و آزارهای عاطفی – روانی طبقه بندی می شوند.

1 – خشونت جسمی

خشونت جسمی آشکارترین شکل خشونتی که ممکن است علیه کودکان واقع شود. هرگونه اقدام فیزیکی که با هدف آموزش، کنترل یا تنبیه، جسم کودک را مورد آزار قرار دهد در این بخش جای می گیرد. اشکال مختلف کودک آزاری جسمی شامل سیلی زدن، شلاق زدن، بستن کودک با طناب یا با اشیاء، کوبیدن به دیوار، سوزاندن با آب جوش یا مایعات داغ و یا استفاده از آتش سیگار (حدود ده درصد از کودک آزاری ها ناشی از سوختگی است) و تکان دادن شدید می باشد.

همانطور که مشخص است ضرب و جرح جزئی از خشونت است، اما در مورد اینکه آیا تنبیه های بدنی مانند پشت دست زدن، پس گردنی یا به پشت بچه زدن مصداقی از خشونت جسمی محسوب می شود یا خیر اختلاف نظر وجود دارد. همین امر باعث شده در مورد آزار جسمی تعریف واحدی وجود نداشته باشد. در واقع تعریف کودک آزاری جسمی تحت تأثیر قوانین و مقررات و ارزش های فرهنگی هر جامعه در زمینه تربیت اطفال و تنبیه و مجازات آنان قرار دارد.

در بسیاری از کشورها، قوانین جنایی یا مدنی (خانواده) یا هر دوی آنها، حق والدین و سایر سرپرستان را برای استفاده از شکل های غیر خشونت آمیز تنبیه به گونه ای خاص تأیید می کنند، این قوانین اغلب تصریح دارند که چنین تنبیهی باید «معقول» و «متعادل» باشد و بدین ترتیب تصمیم در خصوص تعیین میزان «معقول» خشونت را بر عهده بزرگسالان، فعالان حمایت از حقوق کودکان و سرانجام دادگاه ها می گذارد. اما کمیته حقوق کودک وجود چنین قوانینی را مورد انتقاد قرار داده و درمورد آنها اظهار نگرانی می کند. تحقیقات نیز نشان داده اند، تنبیه های بدنی بی ضرر که به بچه آسیب بدنی چندانی وارد نمی کنند، به تدریج خشن تر شده و تبدیل به رفتارهای خشونت آمیز شدید می شوند.

یکی از مصادیق بارز خشونت جسمی علیه کودک در خانواده، «قتل های ناموسی» است که کودک دختر به دست پدر یا برادر و به بهانه حفظ آبرو و شرف به قتل می رسد. در حالیکه اکثر چنین قتل هایی در آسیا و خاورمیانه صورت می گیرد، نمونه هایی از وقوع آن در اروپا نیز گزارش شده است.

2 – خشونت جنسی

کودک آزاری جنسی، درگیر کردن کودک در رابطه ای جنسی است که کودک از نظر رشدی قادر به تشخیص و درک آن و رضایت دادن آگاهانه نیست. این ارتباط جنسی بین یک کودک و یک بزرگسال یا کودک بزرگتری است که از نظر سنی یا رشدی در مقام مسئولیت، اعتماد یا قدرت قرار دارد. تعریف سوء استفاده جنسی از کودکان در بسیاری از جوامع شامل هر گونه فعالیت جنسی با شخصی است که راضی به این کار نباشد و یا رضایت او قانوناً معتبر نباشد. بنابراین در مواردی هم که یکی از طرفین به سن قانونی رضایت نرسیده باشد، حتی اگر خودش راضی و یا باعث برقراری رابطه جنسی شده، می توان طرف دیگر را به سوء استفاده جنسی محکوم کرد.

نکته قابل توجه این است که اطفال به دو طریق ممکن است از نظر مسائل جنسی، بزه دیده واقع شوند. طریقه اول زمانی است که کودک در طول مدت زمانی معین، از جانب یک فرد خاص مورد آزار جنسی قرار گیرد، که آن را اصطلاحاً «آزار جنسی» می گویند. بنابراین در آزار جنسی، شخص آزاردهنده یک فرد ثابت است و این عمل در طول مدت زمان معین تکرار می شود. طریقه دوم زمانی است که کودک به جهت مقاصد شوم اقتصادی، تجاری، و جنسی در فعالیت هایی که از آنها تحت عنوان «سوء استفاده جنسی» یاد می شود از جمله هرزه نگاری، روسپیگری و توریسم جنسی مورد سوء استفاده قرار می گیرد. بنابراین در سوء استفاده جنسی برعکس آزار جنسی، کودک از ناحیه فردی ثابت مورد استفاده قرار نمی گیرد بلکه سوء استفاده از کودک در سطح وسیع و به صورت شبکه ای انجام می شود.

3 – غفلت (بی توجهی)

غفلت یا مسامحه، عبارت است از عدم فراهم آوردن احتیاجات غذایی، پوششی، مسکن، بهداشت و مراقبت های طبی و تحصیلی و سرپرستی طفل، توسط والدین یا سرپرست او. غفلت می تواند در همه خانواده ها وجود داشته باشد ولی اغلب در خانواده های کم درآمد مشاهده می شود. از مصادیق غفلت نسبت به کودکان می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

• بی توجهی و غفلت جسمانی: مانند ترک و به حال خود رها کردن طفل و یا عدم رسیدگی به وضعیت تغذیه کودک. این عدم توجه ممکن است به نتایجی چون پرتاب شدن طفل از بلندی، دسترسی طفل به اشیاء خطرناک مثل چرخ گوشت روشن، خروج وی از خانه و … شود.

• غفلت و اهمال از جهت پزشکی: این نوع غفلت، زمانی است که اهمال والدین هنگام بیماری کودک و تأخیر در مراجعه به پزشک، منجر به تأخیر در مداوا و حاد شدن بیماری و در مواقعی از دست رفتن کودک شود.

• غفلت هیجانی: مانند محبت نکردن کافی به کودک، بدرفتاری شدید یا مزمن با همسر خود در حضور کودک، و یا برخورد نامناسب با دیگر اعضای خانواده، که همگی ممکن است کودک را در معرض خطرات شدید عاطفی قرار دهد.

• غفلت از جهت تعلیم و تربیت: که شامل عدم توجه و رسیدگی به وضعیت تحصیلی کودک، بی اطلاعی و یا بی توجهی به ترک تحصیل یا فرار از مدرسه می باشد. این نوع غفلت معمولاً در خانواده هایی که از نظر تحصیلات و پایگاه اجتماعی در رتبه پایین ترین قرار دارند اتفاق می افتد. همچنین پایین بودن سطح درآمد خانواده، زیاد بودن تعداد بچه ها و ناآگاهی والدین نیز می تواند از علل این نوع غفلت باشد.

• طرد کودکان شکل افراطی غفلت است. برخی اوقات تصمیم به طرد کودک به دلیل نبود ساز و کارهای حمایتی یا در اثر فشار فرهنگی سنتی است. در برخی کشورها کودکان به دلیل عدم توانایی والدین در فراهم نمودن معیشت زندگی، یا باور آنان مبنی بر این که فرستادن کودک به خانواده ها یا مؤسسه هایی که دارای منابع بیشتری هستند تنها راه اطمینان از داشتن یک آینده بهتر برای کودکانشان است، طرد می شوند.

در بسیاری از گزارش های کودک آزاری، غفلت، بیشترین رقم را نشان می دهد.

4 – خشونت روانی (عاطفی)

طبق تعریف کنفرانس بین المللی سوء رفتار روانی با کودکان و جوانان در سال 1983، بدرفتاری روانی عبارت است از: «هرگونه رفتار با کودک که طبق استانداردهای اجتماعی و نظر متخصصان، از نظر روان شناختی آسیب زا باشد. یعنی هرگونه رفتاری که بر عملکرد رفتاری – شناختی، عاطفی و جسمی کودک تأثیر سوء داشته باشد، بد رفتاری روانی با کودک نامیده می شود.» براساس این تعریف می توان گفت به لحاظ اینکه سایر انواع خشونت علیه کودک (جسمی، جنسی و غفلت) نیز با نوعی بدرفتاری روانی همراه است، لذا خشونت روانی هم می تواند به شکلی مستقل رخ دهد و هم به عنوان نتیجه قهری و تبعی هریک از خشونت های جسمی، جنسی و یا غفلت باشد. از مصادیق بدرفتاری و خشونت روانی علیه کودکان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

• رفتار و نگرش منفی مدام نسبت به کودک به صورت کلامی مانند سرزنش مداوم، به کار بردن الفاظ زشت در صحبت با کودکان و شوخی های منفی مکرر با کودک که همگی سبب می شود کودک خود را واقعاً بی ارزش و مستحق توهین بداند. این احساس بی ارزشی کودک را مستعد انواع اختلالات روانی از جمله افسردگی و اضطراب می نماید.

• انتظارات نامناسب با سن کودک و مقایسه وی با همسالانش که باعث ورود فشارهای روحی و روانی شدید علیه کودک می گردد.

• اعمال مقررات و کنترل شدید نسبت به کودک، ترساندن او از تنبیه سخت بدنی، تهدیدهای متداول مانند دوست نداشتن کودک، ممنوعیت برقراری ارتباط با دیگران و حتی اظهارنظر و تصمیم گیری برای همه کارهای کودک که او را عملاً از حق انتخاب محروم کرده و مانع از رشد احساس فردیت در کودک می شود.

• به خدمت گرفتن کودک در جهت ارضای نیازهای عاطفی خود: گاهی اوقات والدین، کودکان را در مقام قضاوت قرار می دهند و از آنها می خواهند در مورد ناعادلانه بودن وضعیت زندگی شان اظهارنظر کنند. این پدر و مادرها تمام بار عاطفی و هیجانی زندگی شان را روی دوش کودکانشان قرار می دهند حال آن که کودکان، خود نیازمند محبت و حمایت همه جانبه آنها است.

• مواجهه کودک با خشونت خانوادگی: بدرفتاری شدید و مزمن با همسر در حضور کودک نیز از مصادیق خشونت روانی علیه کودک است. در بسیاری از موارد خشونت خانوادگی، کودکان هرچند خود به طور مستقیم توسط والدین مورد آزار قرار نگرفته اند، اما در خانه حضور داشته و در معرض مواجهه با آن قرار گرفته اند، بدین معنی که یا خشونت را مشاهده کرده اند و یا به طرق دیگری مانند شنیدن صدای مشاجره خشونت آمیز یا مواجهه با عوارض و آثار آن (مانند آثار ناشی از آزار جسمی بر بدن مادر) از آن اطلاع پیدا کرده اند. کودکان به طرق دیگری نیز ممکن است درگیر خشونت میان والدین خود شوند. آنها ممکن است وادار به دیدن خشونت نسبت به مادر یا همدستی در خشونت توسط پدر شده، از آنها به عنوان گروگان برای تحت فشار قرار دادن مادر و اعمال کنترل نسبت به وی استفاده شود. تحقیقات پیرامون خشونت درون خانواده مشخص کرده است که مشاهده یا شنیدن موارد خشونت جسمی و روانی میان والدین، آثار روانی بالقوه زیان باری وی کودکان به جای می گذارد.

• طرد عاطفی یا کمبود محبت همان طور که در کتب و مقالات مختلف مربوطه آمده است هم به عنوان زیرمجموعه ای از خشونت روانی (عاطفی) قرار می گیرد و هم زیر مجموعه ای از غفلت؛ زیرا غفلت و بی توجهی نسبت به کودک هم از جنبه محبت و هم از جوانب دیگر (تغذیه، بهداشت، آموزش و…) بار عاطفی و روانی منفی برای کودک خواهد داشت و لذا تقسیم بندی کمبود یا طرد عاطفی تحت عنوان غفلت یا خشونت روانی تفاوتی نمی کند.

گردآوری و تنظیم: راحله کمار – روانشناس بالینی (درمانگر اختلالات فردی)

خشونت خانگی علیه کودکان

فرستادن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.