وقتی متوجه دروغ کودکتان می شوید، طبیعی است که احساس خشم و ناراحتی کنید. اما واقعیت این است که: دروغگویی امری طبیعی است. اشتباه است، اما طبیعی است. در واقع، همه ما به درجات مختلف این کار را انجام می دهیم. ببینید چطور بزرگسالان در زندگی روزمره خود از دروغ استفاده می کنند: وقتی ماشین ما به دلیل سرعت بالا توسط پلیس متوقف میشود، حتی اگر کاملا در مورد کاری که کردیم دروغ نگوئیم، اغلب اشتباهمان را کوچک جلوه می دهیم. چرا؟ شاید چون امیدواریم از شر چیزی خلاص شویم!

اغلب کودکان همیشه و همه جا دروغ نمیگویند. تنها درصد کوچکی از کودکان به صورت مزمن دروغ می گویند که برخورد با این موارد برای والدین بسیار مشکل است، و نیاز به کمک تخصصی دارد. معمولا، کودکان به صورت دلبخواهی دروغ نمی گویند، و برای این کار دلیلی دارند. یکی از دلایل دروغگویی در مورد کودکان، عدم مهارت حل مسئله است. به عنوان والدین این وظیفه ماست که به فرزندانمان یاد بدهیم چطور مشکلاتشان را از طریق شیوه های سودمند دیگری حل کنند، نه از طریق دروغ گفتن. در بخش اول این متن برخی دلایل دروغگویی کودکان و نوجوانان را مطرح می کنیم، و در ادامه توضیح می دهیم که در مقابل دروغگویی آنها بهتر است چطور رفتار کنید.

چرا کودکان دروغ می گویند

برای گرفتن توجه: وقتی فرزند شما کوچک است و دروغهایش پیامدی ندارند، این رفتار ممکن است فقط شیوه ای باشد برای کسب اندکی توجه. وقتی کودکتان می گوید: “مامان یک جادوگر پشت پنجره ایستاده بود”، این خیلی متفاوت است با زمانی که بچه بزرگتری می گوید: “تکالیف مدرسه ام را تمام کردم” درحالیکه واقعا آنها را انجام نداده. دروغگویی کودکان کم سن و سال (در حدود 3 سالگی)، با دروغگویی بچه ها در سنین بالاتر متفاوت است. کودکان کم سن هنوز توانایی تشخیص واقعیت از خیال را ندارند. آنها همچنین طی بازی های تخیلی، داستانهایی را میسازند و آن را باور می کنند. این کار دروغگویی نیست بلکه صرفا شیوه ای است تا آنها تخیلشان را بکار بیندازند و شروع به احساس دنیای پیرامونشان کنند. اما درمورد کودکان بزرگتر، بروز برخی تغییرات محیطی مثل به دنیا آمدن نوزاد جدید در خانواده، رفتن به مهد کودک یا مدرسه، بیماری یا مشکلات والدین، ممکن است باعث شوند کودک احساس کند مثل سابق مورد توجه یا خواستنی نیست. بنابراین به احتمال زیاد هدف چنین کودکی از دروغگویی، جلب توجه والدین به سوی خود است.

برای اجتناب از دردسر: غالبا کودکان برای اینکه به دردسر نیوفتند دروغ می گویند. آنها اغلب خودشان را گیر می اندازند چون کارهایی رو انجام دادند که نباید می کردند، ممکن است قانونی را نقض کنند، یا کاری را که بعهده آنها بوده (مثل انجام تکالیفشان) انجام ندهند. اگر آنها راه دیگری برای فرار از تنبیه یا سرزنش احتمالی نداشته باشند، دروغ می گویند. بنابراین یکی از دلایل دروغگویی کودکان این است که راه دیگری برای برخورد با مسئله نمی شناسند. در واقع، گاهی اوقات این تنها راهی است که آنها بلد هستند برای حل مشکلاتشان.

برای ناراحت نکردن دیگران: گاهی اوقات، افراد می آموزند که چطور برای صدمه نزدن به احساسات دیگران مسائل را کم اهمیت جلوه دهند. مثلا به جای اینکه بگویند: “کفشهای قبلی تو رو دوست نداشتم و به لباست هم نمیومد”، ممکن است چیزی شبیه به این بگویند: “این کفشهای جدیدت خیلی بهتر هستند”. ما یاد میگیریم چطور چیزها را محتاطانه بگوئیم؛ همه ما میدانیم چطور ناراحتی را به حداقل برسانیم. اما کودکان نمیدانند چطور چنین کاری را انجام بدهند. کودکان مهارتی مشابه بزرگسالان ندارند، بنابراین برای آنها راحت تر این است که دروغ بگویند. دروغگویی اولین مرحله از یادگرفتن بیان مسائل به شکلی محتاطانه است. آنها می دانند که اشتباهشان بی تردید شما را ناراحت می کند، و بنابراین رفتار درست از نظر آنها یعنی نگفتن علت واقعی اتفاقی که رخ داده است. گاهی اوقات ما به کودکان می آموزیم چطور دروغ بگویند؛ مثلا وقتی میگوئیم: “به مادربزرگ بگو دوست داری پیش ما بماند حتی اگر واقعا دوست نداری، چون بهرحال احساساتش جریحه دار می شود”. ما دلیل توجیه کننده خودمان را داریم: نمیخواهیم به احساسات کسی صدمه بزنیم؛ اما در عین حال داریم به فرزندمان می آموزیم چطور حقیقت را وارونه کند.

برای ساختن هویت: یکی از دلایلی که بچه ها از دروغ استفاده می کنند، برای کسب هویت و مرتبط شدن با همسالان است، حتی اگر این هویت جعلی باشد. گاهی نیز دروغگویی می تواند پاسخی باشد به فشار همسالان. فرزند شما ممکن است در مورد چیزهایی که دارد یا کارهایی که انجام داده به همسالانش دروغ بگوید، صرفا برای اینکه مهم به نظر برسد.

برای کسب استقلال از والدین: گاهی اوقات نوجوانان برای پنهان نگهداشتن امور شخصی و خصوصی خود یا برای اینکه از نظر روانی احساس استقلال و جدایی از والدین خود بکنند دروغ می گویند، تا بخشی از زندگی شان را از والدینشان مجزا نگه دارند. در این مواقع ممکن است آنها دروغ های کوچکی را درمورد مسائلی که شاید حتی مهم هم نباشند، به والدین بگویند. یکی دیگر از دلایل دروغگویی در این سن، وجود مقررات و محدودیت های بیش از حد سختگیرانه در خانه است. وقتی فرزند 16 ساله شما اجازه ندارد بعد از مدرسه با دوستان بیرون برود، درحالیکه شاید تمام دوستانش این کار را می کنند، بنابراین او بیرون از خانه این کار را انجام می دهد و سپس در موردش به شما دروغ می گوید. دروغ گفتن برای او تبدیل به شیوه ای می شود که همچنان اعتماد شما را مبنی بر اینکه قواعدتان را رعایت می کند، داشته باشد.

بهتر است والدین به علت پشت دروغگویی توجه بیشتری نشان دهند، و مطمئن شوند که ارتباطی با یک رفتار خطرناک (نادرست)، غیرقانونی یا پرمخاطره نداشته باشد. این موضوع در انتخاب نوع برخوردتان به شما کمک می کند. وقتی مشاهده می کنید کودک شما به کودک دیگری می گوید: “چه لباس قشنگی، من لباست را دوست دارم”، اما بعدا در ماشین به شما می گوید: “من واقعا از اون لباس بدم میاد”، شما هم میتوانید چیزی بگوئید و در قضیه مداخله کنید، و هم میتوانید موضوع را به حال خودش رها کنید و جدی نگیرید – مخصوصا اگر چنین رفتاری درمورد کودک شما غیرمعمول است. اما درصورتیکه کودکان درمورد مسائل خطرناک، غیرقانونی یا ناامن دروغ می گویند، قطعا با آن برخورد کنید. و اگر دروغ مرتبط با موضوعات بسیار مهمی از قبیل رفتار جنسی، الکل یا مواد مخدر، یا سایر فعالیت های پرآسیب بود، ممکن است به کمک یک فرد متخصص نیاز داشته باشید.

بنابراین در نوع برخوردتان با صحبت های غیرواقعی کودکان دقت کنید و سن رشدی فرزندتان را درنظر داشته باشید. کودکان چهار ساله بعنوان راهی برای خلق و شکل دادن به دنیای اطرافشان داستانهای عجیب و غریبی می سازند؛ این یک مرحله طبیعی از رشد است. کودکان هفت تا هشت ساله ممکن است تفکر سیاه و سفید (خوب و بد) مطلق بیشتری داشته باشند. مثلا کودکی که یک رفتار یا برخورد معلم باعث ناراحتی اش شده ممکن است بگوید: “من از خانم معلم بدم می آید، اون زن بدجنسی هست”. این نوع از بسط واقعیت درنتیجه تفکر عینی است، زیرا تفکر انتزاعی در کودکان این گروه سنی هنوز به خوبی رشد نکرده و آنها مهارت خوبی در بیان مسائل به شکلی بیطرفانه تر یا مودبانه تر ندارند. من فکر میکنم شما هم میتوانید اجازه بدید اینطور مسائل بگذرند و هم میتواتید با ملایمت صحبت فرزندتان را اصلاح کنید. میتوانید بگوئید: منظورت این است که از اینکه خانم معلم به خاطر اشتباهت تو را جریمه کرد ناراحت شدی و این کار را دوست نداشتی؟

دروغگویی در کودکان مسئله ای اخلاقی نیست، و بهتر است آن را مشکلی مرتبط با شخصیت کودک در نظر نگیریم. اغلب کودکان برای اذیت کردن والدینشان دروغ نمی گویند؛ آنها دروغ می گویند چون مسئله دیگری وجود دارد. نقش مهم شما بعنوان والدین توجه کردن به علتی است که پشت دروغگویی قرار دارد. فرض کنیم فرزند شما تکالیفش را انجام نداده ولی می گوید که انجام داده است. وقتی متوجه می شوید که دروغ می گوید، اقرار می کند که تکالیفش را انجام نداده زیرا بعد از مدرسه با دوستانش بازی میکرده است. اگر سرش داد بزنید و بگوئید: “چطور جرات کردی به من دروغ بگی؟!” سکوت و یا نهایتا شرمساری فرزندتان تمام چیزی است که میتوانید بدست آورید، و هرگز متوجه دلیل واقعی نیاز کودکتان به بازی کردن قبل از انجام تکالیفش، نخواهید شد. پس ناامیدی و خشم شما کمکی به تغییر رفتار فرزندتان نمی کند. دروغگویی بیشتر از اینکه موضوعی اخلاقی باشد، موضوعی در ارتباط با نحوه حل مسئله، فقدان مهارت، و اجتناب از پیامدها است. اغلب کودکان درست را از غلط تشخیص می دهند – و اساسا به همین دلیل است که دروغ می گویند. آنها نمی خواهند برای آنچه که انجام دادند تنبیه شوند، بنابراین از دروغ برای حل مسائلشان استفاده می کنند. و این یعنی کودکان به یادگیری مهارتهای بهتر نیاز دارند. و شما بعنوان والدین با کمک به آنها در کارکردن روی توانایی حل مسئله شان میتوانید پاسخگوی نیاز آنها باشید.

منبع

www.raisingchildren.net.au

(این سایت زیر نظر پژوهشکده کودکان مورداک، بیمارستان سلطنتی کودکان و کمیته سلامت کودکان استرالیا می باشد)

تهیه و تنظیم: راحله کمار – کارشناس ارشد روانشناسی بالینی.

هنر درمانگر کودکان

درمانگر مشکلات فردی (افسردگی و اضطراب)

دروغگویی در کودکان – قسمت اول

فرستادن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.