اگر نوجوان گاه گاهی بدرفتاری و کژرفتاری دارد، علتش در شیوه ی فکر کردن اوست. فکر کردن نوجوان نه به شیوه ی پاک وکودکانه ی چند سال پیش، و نه به شیوه ی منسجم و بر پایه ی الگوهای فکری منطقی چند سال بعد اوست.

در نظر داشتن این نکته که نوجوان بودن به خودی خود دارای شیوه ی فکری و طرز رفتار ویژه ی نوجوانانه است، می تواند به بزرگتر ها بردباری بیشتری بدهد. واقعیت این است که آن ها دگرگونی های زیست شناختی پیدا کرده اند و رفتارشان بازتاب و نتیجه ی همین است.

مغز نوجوان

در دوره ی نوجوانی در مغز گونه ای فرایند بهسازی و نوسازی صورت می گیرد. هیچ یاخته ی مغزی تازه ای ساخته نمی شود ولی میلیاردها پیوند جدید و تازه بین یاخته ها رشد پیدا می کند. این پیوند ها هر چه بیشتر به کار گرفته شوند، نیرومندتر و توانمندتر می شوند. پیوندهایی که به کار نروند رو به خاموشی می روند.

به همین دلیل است که اگر وقت نوجوان بیشتر بر سر یادگیری های تازه بگذرد (خواه در ورزش، هنر و یا …) همان مدارهای مغزی نیرومند می شوند. برای نمونه: یادگیری و تلاش برای یادگیری، بخش جدانشدنی از زندگی او در سال های بعد می شود. اما اگر نوجوان بیشتر وقتش را صرف تماشای تلویزیون و کارهای کم ثمر و بدون بهره وری کند، مدارهای مغزی همین گونه کارها نیرومند می شود.

دو کارکرد اصلی که در دوره ی نوجوانی اختلال پیدا می کنند عبارتند از:

1- درک و فهم هیجان ها و عواطف دیگران

2- راه و رسم تفکر منطقی و عاقلانه

در نتیجه راه حل مناسب برای کنار آمدن با نوجوانی که این اختلالات را دارد این است که وقتی در برابر او هستید، همه چیز را برایش تشریح کنید: احساساتتان را، فکرهایتان را، خواسته ها و انتظارات، نیازها و هیجان ها را هر چه روشن تر شرح بدهید. منظور این است که باید بیشتر قاطع باشید و بیش از آن که منتظر واکنش های او بشوید به موازن تفکر منطقی تکیه کنید.

نوجوانان در این دوره دارای “تفکر دلبخواه” هستند. این نوع تفکر باعث می شود نوجوان دچار خطاهای فکری بشود، به این معنی که تفکر آن ها با موازین واقعی همخوانی ندارد.

پایه ی این خطاها بر خودمداری نوجوانان قرار دارد که دو دسته خطای فکری را ایجاد می کند:

1- تماشاگر تخیلی: یعنی اینکه نوجوان خیال می کند دیگران به همان اندازه که او خودش را می پسندد، از او خوششان می آید.

2- بی همتا دانستن خویشتن: به این معنا که نوجوان خودش را موجودی بی همتا و استثنایی می پندارد.

خطاهای رایج فکری حاصل این طرز تفکر عبارتند از:

1- من مرکز و مدار جهان هستم: به این معنا که به سبب علل مذکور نوجوان با خود فکر می کند: ” در نظر کودک که آدم مهمی هستم؛ پس در نظر همه باید پر اهمیت باشم ” ، همین نگاه به نگرش غلوآمیزی درباره قدر و منزلت خویشتن می انجامد و اینکه دیگران همه به او چشم دوخته اند.

2- من استثنایی و بی همتا هستم: این خطای فکری جزو دسته ی دوم است. وقتی کسی بی همتا باشد دیگران نمی توانند احساسات و فکرهایش را بفهمند. بی همتا بودن در هر گفتگو و مجادله ای به یاری نوجوان می آید.

3- رعایت قوانین و مقررات وظیفه ی من نیست: این باور نتیجه ی دیگر بی همتا بودن است. نوجوان می فهمد که قوانین و مقررات وجود دارد اما از “بی همتا بودن” چنین نتیجه گرفته می شود که آن مقررات و قوانین فقط برای پشتیبانی و نگهبانی از او در برابر دیگران تعیین شده اند.

4- من آسیب ناپذیر ” زوال ناپذیر ” هستم: محتوای این طرز تفکر به این شکل است که نوجوان به بزرگترش می گوید: ” تو میترسی و گرفتار می شوی، اما من خونسردم و دست پاچه نمی شوم و هیچ گرفتاری و آسیبی هم نمی بینم”. اگرچه نوجوان امروزه در زمینه های شخصی، اجتماعی، بهداشتی و سلامت، آموزش های فراوان می بیند اما به طرز عجیبی معتقد است که خطری تهدیدش نمی کند.

5- خوب و بد وجود ندارد: نگاه نوجوان این است که وقتی به امتیازهای واقعی در زمینه درس و مدرسه و ورزش دست نمی یابی، پس بهتر است شکست و ناکامی را پیشه کنی. این خطای خاص دست کم به دو صورت جایگزین ظاهر می شود:

• نادان بودن، خردمندی و هشیاری است؛ و هشیار بودن در واقع نادانی است.

• پیروز شدن، در خطا کردن است و پیروز بودن خطاست.

وظیفه ی پدر و مادر این است که نوجوانان را از خطاهای فکری به سوی واقعیت ها راهنمایی کنند. بزرگتر ها که در چارچوب واقعیت زندگی می کنند می توانند نوجوان ها را دست کم متوجه برخی واقعیت ها بکنند.

بزهکاری نوجوانی

مواردی که به بزهکاری نوجوان می انجامد از نارسایی یادگیری گرفته تا ناکامی های سخت اجتماعی، دامنه ی بسیار گسترده ای دارد. در این جا ما به دو یافته ی علمی مهم اشاره می کنیم:

1- بخش بسیار بزرگی از بزهکاران “متوجه نمی شوند” که رفتارشان ناپذیرفتنی و ناپسند است.

2- بیشتر نوجوانان بزهکار وقتی می فهمند گیر خواهند افتاد، دست از آن رفتار بر می دارند.

به نظر می رسند آن ها از نظر رشد اخلاقی هنوز در مرحله ی اول هستند، یعنی از مقررات تنها به علت پرهیز از تنبیه اطاعت می کنند. هر گاه که پشتیبانی کافی برای پیگیری اجرای مقررات نباشد، چنان می شود که گویی مقرراتی وجود ندارد. تنها با کمک و راهنمایی بزرگسالان است که این نوجوانان می توانند به رشد بزرگسالی برسند.

توصیه می شود در ارتباط با نوجوانان خود به موارد زیر توجه کنید:

• به نوجوانتان کمک کنید که هر چه بیشتر با فکر و تأمل کار کند و گوش به زنگ نشانه های هیجانی، و معنا و مفهوم آن ها باشد.

• شما بزرگتر ها باید در مورد شناسایی خطاهای فکری یا تفکر دلبخواه و دور از واقعیت بودن این نوع تفکر، نوجوانان را راهنمایی کنید: “کار دنیا با این طرز فکر نمی چرخد” یا ” به راستی فکر می کنی اینطور است؟”

• سعی کنید رشد اخلاقی نوجوانان خود را به حدی برسانید که برای ترس از تنبیه یا گرفتن پاداش عمل نکنند و در مورد مقررات در قالب مفاهیم کلی تفکر و تأمل کنند. یعنی برای مثال اگر کار خوبی می کنند، به خاطر خوب بودن خود کار آن را بکنند نه پاداشی که از آن می گیرند.

• در ارتباط با نوجوانتان خواسته های خود را روشن و آشکار به زبان بیاورید. اگر چیزی از او می خواهید، آن را به روشنی بگویید.

منبع:

کتاب راهنمای رفتار با نوجوان اثر مایکل پاپ ورث

تهیه و تنظیم: شقایق گرندلر

کارشناس ارشد مشاوره خانواده- مشاور تحصیلی کلینیک کیهان

نوجوانی چیست و با نوجوان خود چگونه رفتار کنیم قسمت دوم: نارسایی های تفکر نوجوان ها

فرستادن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.