کارگاه های آموزشی



Contact Us

پرسش و پاسخ


پاسخ درمانگران کیهان به سوالات شما در زمینه







Collapsible Message Panels

برای مشاهده پاسخ، روی هر سوال کلیک کنید

مادر یک پسر شش ساله هستم که من را کلافه کرده است و در برابرش احساس درماندگی می کنم. پسرم به شدت شیطان است، حرف گوش نمی دهد، و لجبازی می کند تا جایی که باعث شده ارتباط من با همسرم هم دچار مشکل شود. همسرم به من می گوید که بر سر او داد نزن، او را کتک نزن، او را تهدید نکن، به او ناسزا نگو، او را نترسان، مقایسه نکن، نصیحت نکن، به او غر نزن، به او برچسب نزن. پس چکار کنم؟ البته همسرم هم حق دارد چون دیگر هیچ کدام از این موارد هم جواب نمی دهد. این شرایط، من را خیلی نگران کرده است. خواهش می کنم راهنماییم کنید.

مادر عزیز، آن طور که مشخص است شما با یک فرزند سخت و مشکل روبرو هستید که ارتباط با او نیازمند صبر و شکیبایی و اصول و فنون فرزندپروری متفاوتی است. اطلاعاتی که در سوال مطرح کرده اید بسیار محدود است و نمی توان بر مبنای آن، مشکل را ریشه یابی کرد و به تشخیص درست و مناسبی دست یافت. نگرانی شما منطقی است و پیشنهاد می شود که برای کسب اطمینان به یک روان شناس و روان درمانگر کودک مراجعه کنید تا راهکارهای مناسب کودک خودتان را دریافت کنید. با این حال، راهنمایی هایی کلی در خصوص سوال شما در زیر آمده است، امیدوارم که با اجرای آن تا حدی رفتارهای کودکتان را کنترل کنید.
ـ پردازش افعال منفی برای مغز کودکان تا حدی مشکل است. برای مثال، بهتر است به جاي «داد نزن» به فرزندتان بگوييد آرام باش، به جاي «ندو» به او بگوييد آرامتر راه برو، و به جاي «جيغ نزن» بگوييد آرامتر حرف بزن.
ـ به جاي تاكيد بر كارهاي اشتباه فرزندتان، به او كار خوب بياموزيد. بهتر است كار خوب را با لذت، بازی، و شادی همراه کنید تا در او نهادينه شود.
ـ تشويق كردن، جايزه دادن و جدول ستاره و برچسب ها تا سنین پیش دبستانی، بهترين روش براي آموختن كار خوب به کودکان است. زماني كه انسان كادو و جايزه مي گيرد هورمون دوپامين كه هورمون شادي است ترشح مي شود بنابراین به مرور كودك شرطي مي شود و كار خوب را یاد می گیرد.
ـ انتظارات خود را تعديل دهيد. شادي كودكانه آنها را فداي نظم و انضباط نكنيد. بگذاريد كودك درونتان با ديدن آنها دوباره كودكي كند. در آخر سوال كنيد "خب حالا چطور است خانه را به شكل اول برگردانيم؟" . این فرآیند را به یک بازی تبدیل کنید.
ـ به فرزندتان ياد دهيد از اشتباهاتش بياموزد. اگر به خاطر هر اشتباه او داد بزنيد، تهديد یا تنبيه كنيد فرزندتان بخشندگي و مهرباني با خود و افراد زندگيش را نمي آموزد. گاهي اجازه دهيد کودکتان اشتباهات بي خطر كند و بعد بدون منت به او بياموزيد که چگونه جبران كند.
نسرین اسماعیلیان، دانشجوی دکتری روان شناسی بالینی و روان درمانگر کودک و نوجوان

کودکی چهار و نیم ساله دارم که بسیار لجباز است. هنگام لجبازی، چطور باید با او رفتار کنم که از نظر روانی لطمه‏ای به او وارد نشود؟

مهم‌ترین کاری که والدین در دوران کودکی می توانند انجام دهند مطالعه، پرس و جو، و افزایش دانش خود در مورد خصوصیات و ویژگی‌های روان‌شناختی کودکان در دوره‌های مختلف سنی است که می‏تواند در کنترل رفتارهای آن ها بسیار موثر باشد. کودکان از حدود 15 ماهگی تا حدود سه و نیم سالگی رفتارهای لجبازانه و قشقرق هایی برای رسیدن به خواسته هایشان دارند که در این سنین طبیعی است. در ارتباط با کودک شما باید لجبازی ها، علل و شیوه بروز آن توسط یک متخصص کودک مورد ارزیابی قرار گیرد. به طور کلی در مورد لجبازی، پرت کردن حواس کودک از خواسته‏هایی که می‌تواند او را به سمت لجبازی سوق دهد، ‏یکی از راه‌های کنترل لجبازی است. در واقع مادر باید همواره در فکر پیشگیری از بروز لجبازی و قشقرق باشد زیرا مدیریت رفتار کودک وقتی در فاز قشقرق می‌افتد، بسیار دشوارتر است. گاهی هم لازم است به خواسته کودک «نه» گفته شود. در این صورت والدین باید جدیت لازم را در رفتار خود داشته باشند و با مشاهده لجبازی کودک احساس درماندگی نکنند، کوتاه نیایند و نگران ناراحت شدن او نباشند زیرا همان‌طور که اشاره شد، این رفتارها در سنین پایین تا حد زیادی طبیعی است.
نسرین اسماعیلیان ـ روان درمانگر کودک و نوجوان

من حدود هفت ماه پیش دچار صانحه اتومبیل شدم و دچار شکستگی لگن و ران و سر شدم. این مساله باعث شد سه ماه در بستر باشم و از درس و زندگی عقب بمانم.الان چند وقتی است خیلی احساسات ضد ونقیض به سراغم می آید و شدیدا احساس کلافگی میکنم.لطفا به من کمک کنید و راهکاری برای خلاصی از این احساس افسردگی پیش پایم بگذارید.

باید دید این افسردگی از کی آغاز شده؟ عوامل زمینه ساز چه بوده اند؟ آیا تنها دلیل آن حادثه ای بوده که برای شما اتفاق افتاده؟ یا اینکه قبل و بعد از آن هم اتفاقات دیگری برای شما رخ داده است؟ آیا منظور از احساسات ضد و نقیض فقط افسردگی است یا به همراه آن اضطراب، نگرانی و دلشوره هم دارید یا نه؟ در هر حال بهترین راه مراجعه به روان درمانگر در حوزه اختلال های هیجانی است تا با اخذ تاریخچه مشکل، آن را مورد تحلیل قرار دهد. اگر مشکلات شما به درد در لگن و ... مرتبط است، شما به روان درمانگر در حوزه درد، ارجاع داده خواهید شد.. .

با سلام من دچار بیماریهای افسردگی و هیپو کندریا هستم و تمام زندگیم و روابط زناشویی در حال از بین رفتن است لطفا مرا راهنمایی کنید

افسردگی و به زعم شما هیپوکندریا اختلالاتی هستند که پیدایش آن ریشه در سبک زندگی شما دارند و حاصل روند رشدی و تحولی شما می باشد، هر چند که ممکن است در زمان های اخیر با عوامل فشارزایی در زندگی مواجه شده باشید. لذا درمان این اختلال ها یا کاهش نشانه های بیماری مرتبط با آن نیاز به فرمول بندی خاص درمانی دارد. از این طریق باید علت به وجود آورنده شناسایی شود و از طریق روش های درمانی متناسب تحت جلسات چندی به درمان مبادرت ورزیده شود. لذا پیشنهاد می شود برای ارزیابی دقیق تر به متخصص روانشناسی یا روان درمانگر مراجعه کنید. .

کودک سه ساله‌ام بسیار به آرایش علاقه دارد. این رفتار او بسیار من را نگران کرده است. چگونه باید با او برخورد کنم؟

بسیاری از کودکان مجذوب لحظه‌ای می‌شوند که مادران یا یکی از اقوام نزدیک را در حال آرایش می‌بینند. آن‌ها از تمرکز و خلاقیت موجود در عمل آرایش لذت می‌برند. به کودکتان اجازه دهید این عمل را تجربه کند. این نکته را به خاطر بسپارید که کودکتان تنها در حال بازی است و به هیچ وجه قصد ندارد خود را بزرگسال جلوه دهد. او فقط قصد دارد حس کنجکاوی خود را برآورده نماید. بنابراین اگر او چهره رنگ شده خود را به شما نشان داد سعی کنید با او به ملایمت رفتار کنید. اشتیاق به آرایش در او همیشه باقی نمی‌ماند. اگر چه این بدان معنا نیست که برای او محدودیت قائل نشوید. با کودک خود در مورد قوانین آرایش صحبت کنید. برای او توضیح دهید که آرایش کردن درست مانند لباس پوشیدن است. همین طور که موقع خروج از منزل افراد لباس‌های خود را عوض کرده و با لباس رسمی‌تر بیرون می‌روند آرایش نیز فقط مخصوص منزل است و کودک اجازه ندارد موقع بیرون رفتن از آن استفاده کند. صبور باشید تا کودک کنجکاوی خود را در مورد این امر تحت قوانین شما ارضا نماید. بعد از آن در صورت تکرار رفتارها و نافرمانی کودک به روان‌شناس مراجعه کنید تا اصول و راهکارهای ترک این رفتار را به شما نشان دهد. .

با پسر نوجوان 13 ساله‌ام خیلی اختلاف نظر دارم. هیچ وقت نمی‌توانیم با هم صحبت کنيم. دیدگاه‌هایش من را عصبانی می‌کند. اصلاً نظم ندارد. به درسش خیلی اهمیت نمی‌دهد و علی‌رغم هوش و استعداد خوبی که دارد در حد متوسط درس می‌خواند. هدف ندارد و دوست دارد بیشتر زمانش را با دوستانش سپری کند. من نگران آینده او هستم. لطفا راهنماییم کنید.

فرزند شما تقریباً کارهای متناسب با سنش را انجام می‌دهد و با دیگر نوجوانان تفاوت محسوسی ندارد در حقیقت می‌توان گفت که مشکلی ندارد. هم برای شما و هم برای پسرتان بهتر است که در رفتارتان و انتظاراتتان از او تجدید نظر نمایید. به نظر پسرتان احترام بگذارید. دوران بلوغ، دوران استقلال طلبی و پشت سر گذاشتن بحران هویت است پس فرصت اظهار نظر را برای او فراهم کنید و اجازه دهید در مورد عقایدش با شما صحبت کند هر چند شما ممکن است آن‌‌ها را قبول نداشته باشید ولی به آن‌ها احترام بگذارید و در کمال آرامش دلایل نپذیرفتن نظرش را به او توضیح دهید ولی به هیچ وجه سعی نکنید نظرتان را به او تحمیل کنید. به نظرش احترام بگذارید و در مورد اینکه دارد بزرگ می‌شود و عقاید بزرگی دارد او را تحسین و تشویق کنید. باید بدانید که بی نظمی هم از ویژگی‌های بلوغ است. اگر اتاقش به هم ریخته است شما فقط و فقط در اتاقش را ببندید خودش بالاخره تصمیم مي‌گیرد و اتاقش را بعد از مذاکره با شما و بستن قرارداد رفتاری مرتب می‌کند. در ارتباط با پسرتان فقط صبور باشید و یک شنونده خوب و همدل. گوش دادن فعال و صبر بسیاری از مشکلات شما را برطرف خواهد کرد. در صورتی که نتوانستید با نوجوانتان کنار بیایید برای پیشگیری از هر گونه آسیبی، حتماً با یک متخصص روان‌شناس صحبت کنید و از ایشان راهنمایی بگیرید.

چرا فرزندم پانزده ماهه‌ام مو می‌کشد؟

برای کودکان نوپای کم سن و سال (12 تا 18 ماه)، این کار ساده‌ترین راه ممکن برای رسیدن به هدف و بهترین شیوه بیان است. کودکان در این سن به دلایل مختلفی مو می‌کشند. برای مثال، آن‌ها دریافته‌اند چگونه با مو کشیدن به چیزی که مدنظرشان است برسند و کاری کنند که دیگران عکس العمل مناسب نشان دهند، یا اینکه کودک با مو کشیدن می‌خواهد کاری کند موانع را از سر راهش بردارد، برای مثال، برادرش اسباب بازیش را برداشته است و کودک با کشیدن موهای او می‌خواهد اسباب بازی خود را پس بگیرد. خوب اما راه حل چیست؟ اول اینکه بیهودگی این کار را به او ثابت کنید و او را مجاب کنید که این شیوه فایده ای نخواهد داشت. برای مثال این کار او را نادیده بگیرید. کودک شما از نظر شناختی آن قدر رشد نکرده است که پیچیدگی تعامل اجتماعی را متوجه شود. چیزی که یاد گرفته این است که اگر موی کسی را بکشد به خواسته‌اش خواهد رسید. اگر کودکتان موی کسی را به قصد گرفتن اسباب بازیش می کشد، اسباب بازی را از او گرفته و به او توضیح دهید که ما موی کسی را نمی‌کشیم. اگر شرطی زدایی رفتار با پیامد، به نتیجه نرسید از یک روان‌شناس کودک برای از بین بردن رفتار مو کشیدن کمک بگیرید.

سوال: احساس می کنم بعد از ازدواجم آزادیم را از دست داده ام. این شرایط آزارم میدهد. همیشه از خودم می پرسم آیا در این رابطه تعریفی برای فضای خصوصی من وجود دارد؟

متاسفانه گاهی افراد فکر می کنند که بعد از ازدواج باید تمام وقت خود را برای همسرشان و بودن در کنار وی سپری کنند و همین انتظار را از همسرشان دارند. این طرز فکر باعث می شود که فرد دائما همسرش را چک کند، نسبت به اوقاتی که وی در خارج از منزل می گذراند حساسیت بیش از حد نشان دهد و برای نگه داشتن همسرش در کنار خود تلاش کند. این نوع رفتار باعث می شود افراد در رابطه احساس محدودیت و زندانی بودن داشته باشند. به نظر می رسد تعریف این افراد از ازدواج درست نیست. در ازدواج سه مولفه دارای اهمیت هستند : زن، مرد و رابطه. هر یک از این موارد ویژگی های خاص خود را دارند که باید مورد شناسایی قرار بگیرند. یعنی هر فرد باید نسبت به خود، همسر و رابطه شان به شناخت برسد و برای هریک فضای خاصی را اختصاص دهد. در این صورت هر فرد نه تنها می تواند به نیازهای شخصی خود بپردازد بلکه فرصتی برای پرداختن به نیازهای مشترک خواهد داشت. قدرت انتخاب برای رسیدگی به نیازهای شخصی و زوجی، همچنین داشتن فضای خصوصی رضایت از رابطه را افزایش می دهد. رسیدن به این سطح در رابطه نیازمند استفاده از مهارت ارتباطی و مذاکره موثر است

سوال: فرق بین افسردگی و اضطراب در چیست؟

جواب: در واقع اضطراب و افسردگی در اکثر اوقات با هم توسط فرد تجربه می شوند، با این حال این احساسات با هم تفاوت های عمده دارند. اضطراب ناشی از احساس خطر کردن است. هنگامی که به خود می گویید اتفاق وحشتناکی در شرف وقوع است یا مدام از چیزی نگران هستید، احتمالا شما دچار اضطراب هستید. برعکس وقتی احساس افسردگی می کنید انگار که آن تراژدی که انتظارش را می کشیدید پیشاپیش اتفاق افتاده استاحساس می کنید که بی ارزش، شکست خورده یا ناکام هستید. علاقه و لذت قبلی را از دست داده اید و دیگر چیزی شما را به هیجان در نمی آورد. بدترین بخش افسردگی یاس و ناامیدی است.

سوال: با توجه به تفاوت های زیادی که در گفته اطرافیان در ارتباط با تاثیر درمان های دارویی و روانشناسی وجود دارد، لطفا بفرمائید که تفاوت این دو در چیست وکدام بهتراند؟

جواب: واقعیت اینست که هر دو درمان اثرمندی خاص خود را دارند و به فراخور مشکل و شدت آن به هرکدام نیاز است. در واقع هر قاعده استثنایی دارد. برای بعضی از کسانی که با افسردگی ها و اضطراب های بسیار شدید روبه رو هستند، مصرف دارو ممکن است حتی جانشان را نجات دهد، اما دارو درمانی باید با روش روان درمانی همراه شود. درمان بلند مدت با داروهای روان پزشکی همیشه لازم نیست. در اختلال های شدید وقتی که شدت بیماری کاهش یافت می توان میزان مصرف دارو را کم کرد و از روش های روان درمانی، از جمله درمان شناختی رفتاری استفاده کرد.

سوال: با سلام، بنده 27سال سن و تحصیلات فوق لیسانس دارم. وقتی که در جمع قرار می گیرم، و قصد شرکت در بحث یا اظهار نظر دارم دچار استرس و اضطراب فراوان می شوم. به طوری که تحمل آن برایم بسیار سخت شده است و به خاطر این مسائل افسرده شده ام. برای بر طرف شدن آن چند وقت پیش به دکتر مراجع کردم و برایم دارو نوشت که خیلی تاثیری نداشت. نظر شما چیست و چیکار باید بکنم؟

جواب: مشکلاتی که شما در مورد آن صحبت کردید حاصل تجربیات مختلف شما در طول زندگی است که باید به صورت علمی بررسی و فرمول بندی شوند. توصیه می گردد در یک برنامه درمانی مشتمل بر شناخت درمانی شرکت کنید. این روش درمانی به شما کمک می کند تا آن دسته از افکار یا گفتار که منجر به ترس و اضطراب از موقعیت اجتماعی می گردد، شناسایی شوند و از طریق به چالش کشیدن آنها روش های تفکر و رفتار سازگارانه جایگزین شوند.

سوال: من پسری 22 ساله و مجردم. حدود یک ساله بسیار زودرنج و حساس و عصبی شدم. البته بعد از اینکه در کنکور نتوانستم دانشگاه مورد علاقه ام را قبول بشوم اینجوری شدم ولی یک سال است خیلی بدترم. اگه ممکنه راهنمایی بفرمائید که چیکار باید بکنم؟

جواب: دوست عزیز شما هم مثل خیلی از افراد دیگر با مشغله ها یا بحران ها زندگی روبه رو شده اید و احتمالا بنا به استفاده از روش های خاصی که برای مقابله با این احساسات انتخاب کرده اید نتوانستید راه حل مناسب را بیابید و به نوعی ممکن است الگوی مقابله شما در سایر جنبه های زندگی همین گونه باشد. لازم است برای فراگیری راهبردهای کارآمد به روانشناس مراجعه کنید.

سوال: مدت زمان نه چندان زیادی است که فکرهای درناکی به ذهنم می آیند که حتی صحبت کردن در مورد آن من را عذاب می دهد. هر کاری می کنم که مانع ورود این فکرها بشوم، نمی توانم کار مفیدی انجام دهم و انگار کنترل ذهن من را در اختیار می گیرند. خواهش می کنم اگه راهکاری وجود دارد من را راهنمایی کنید؟

جواب: با توجه به توضیحات مختصری که دادید، به نظر می رسد که شما دچار یک مسئله روان شناختی به نام اختلال وسواس باشید. چیزی که در این مسئله اتفاق می افتد این است که شخص بیش از موارد عادی متوجه افکار برآشوبنده در ذهن خود می شود و این افکار او را سخت نگران می کنند. شما برای دوری از این افکار ممکن است کارهای مختلفی را انجام دهید. متاسفانه این کارها برای مدت کوتاهی به شما کمک می کنند. در درازمدت مسئله بدتر می شود و افکار و رفتارها جدی تر می شوند. بنابراین برای بررسی بیشتر و مشخص شدن جوانب دیگر آن از جمله فراوانی، بسامد و همراهی آن با رفتارهای خاص یا عدم وجود آن و سایر موارد به روانشناس یا روان پزشک مراجعه فرمائید. می توان گفت وسواس از جمله مواردی است که روش های درمانی کارآمدی برای آن وجود دارد که هیچوقت فرد به تنهایی نمی تواند از این شیوه های درمانی بدون کمک متخصص بهرمند شود.

سوال: 25 سال سن دارم احساس می کنم افسرده هستم سه چهار ماهی میشه که از همه چی بدم میاد حوصله هچی رو ندارم و اصلا نمی تونم کاری انجام بدم. یک سال پیش پدر و مادرم از هم جدا شدن و خودم هم کارم را از دست دادم. راهی وجود داره که من از این وضعیت رها بشم؟

جواب: قطعا مشکلات ناخواسته زندگی مثل جدایی پدر و مادر یا از دست دادن کار می توانند بر روی خلق و خوی شما تاثیر منفی بگذارند. تحمل و کنار آمدن با این گونه مشکلات هم سخت و طاقت فرسا است. آن چیزی که شیوه تعامل شما با این مشکلات را مشخص می کند، نوع تفکر و راهبردهای مقابله ای شما است. باید توجه داشته باشید که اگر شیوه تفکر شما منفی باشد و رفتارها و فعالیت های شما هم در همین راستا باشد، به مرور زمان باعث بدتر شدن افسردگی شما خواهد شد، مگر اینکه سبک تفکر منطقی و سازگارانه جایگزین شود و بالطبع از طریق رفتارهای همخوان با این نوع سبک تفکر چرخه معیوب افسردگی شما شکسته شود. برای این کار و اگر بخواهید با افسردگی مقابله کنید، در صورت توان به حمایت روانشناس متخصص در این زمینه نیاز دارید.

سؤال: من گاهی اوقات بسیار سرحال و پرانرژی هستم، به نظر اطرافیان حرّاف، دمدمی مزاج و حواسپرت هستم، گاهی هم برای تخلیه انرژی ام دوست دارم دست به کارهای خطرناک بزنم. خودم این حالت ها را دوست دارم اما دو موضوع نگرانم می کند: یکی اینکه اطرافیان اعتقاد دارند که این رفتارها نرمال نیست و دوم اینکه بعضی وقت ها کاملا گوشه گیر و افسرده می شود. راهکار شما چیست؟

پاسخ: حالاتی که شما از آن صحبت می کنید، می بایست طی یک مصاحبه توسط روانشناس دقیقا بررسی شود. اگر این حالات سابقه ای حداقل یک ساله دارد، ممکن است بیانگر رگه هایی از اختلال دوقطبی در شما باشد. اگر هر گونه علائم و نشانه های افسردگی و یا سرخوشی را در خود می بینید، هرچه سریع تر به روان شناس یا روان پزشک خود مراجعه کنید. اختلال دوقطبی به خودی خود بهبود پیدا نمی کند و به مراقبت های پزشکی و روان شناختی ویژه ای نیاز دارد. در اختلال دوقطبی درمان از طریق مشاوره های روان درمانی به شما کمک می کند که علائم این بیماری را تحت کنترل خود در آورید. بسیاری از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی درمان مورد نیاز را انجام نمی دهند و اغلب تشخیص نمی دهند که چقدر این بی ثباتی عاطفی زندگی خود و عزیزانشان را تحت تاثیر قرار می دهد. اگر شما نیز مانند افراد مبتلا به اختلال دوقطبی هستید، ممکن است از این احساس سرخوشی خود لذت برده و چرخه تغییرات و نوسانات را سپری کنید اما این شادی و سرخوشی همواره با سقوط عاطفی شما همراه است و می تواند سبب افسردگی، خستگی و کوفتگی شما گردد. همچنین مشکلات مالی، حقوقی و یا ایجاد مشکل در برقراری ارتباطات را برایتان به همراه داشته باشد.

سؤال: تا چه حد می توان به نتایج آزمون ها و پرسشنامه های روانشناختی اعتماد کرد؟

پاسخ: در مکاتب پزشکی که کاملا ساختاریافته و عینی هستند نیز همواره احتمال خطا وجود دارد. در روان شناسی، به دلیل پیچیدگی ویژگی های رفتاری و روانشناختی انسان، روش منسجم و عاری از خطایی برای اندازه گیری این ویژگی ها وجود ندارد. اما روان شناسان تلاش های فراوانی برای ساخت ابزارهای مناسب جهت اندازه گیری خصیصه های روان شناختی (همچون هوش، شخصیت، اعتماد به نفس، و ...) انجام داده اند. اعتماد به نتیجه یک آزمون و میزان درستی آن به استفاده بجا از آزمون متناسب با سن، جنس، سطح تحصیلات فرد پاسخ دهنده و همچنین تخصص فرد اجراکننده بستگی دارد. برای مثال برخی آزمون ها صرفا مخصوص افراد مبتلا به اختلال های روانی هستند، اما بارها مشاهده شده که بر روی افراد سالم اجرا می-شوند. چنان چه اصول استفاده از یک آزمون به درستی رعایت شود، تا حدود زیادی می توان به نتایج آن اعتماد کرد.